سلام
این هم گزارش تصویری یک روز کامل:
کیارش در حال صرف تنها صبحانه مورد علاقهاش، بازم پنیر خامهای

کیارش در حال بازی در استخر اسباببازیهاش

کیارش کتاب خون! کتی به گردش میرود! ( حالا نمیدونم کیارش چه داستانی داره تعریف میکنه؟! )

اِ این چیه؟! شکلاته؟!

اوووووه چه قدر زیاده! کدومشو بخورم؟!؟!
خوب دیگه همش را ریختم بیرون، حالا جمعش کنم!

مامانی ببین همشو جمع کردم!!!!

کیارش در حال خوردن ناهار ( ماکارونی ) بعد غذا خودشو میز و صندلی و زمین و ... دیدنیه!
بگذار منم الله اکبر کنم!!!

الله اکبر! موووووووووووووچ!!!!

حالا نوبتی هم باشه نوبت بازیه!!!

تازگی ها شازده کوچولو با یک دست توپشو بر می داره!

هاپو بیا با هم بریم بازی! من و تو و مامانی!!!
کیارش و هاپ هاپی
منم رانندگی کنم؟؟؟؟

یک زنگ بزنم به بابایی

اِ این میوه ها راست راسکیه یا نه؟؟؟ ( از روی مبل میاد رو اُپن!!! )

برم یک سر به مامان جان بزرگ بزنم! ( مادربزرگ من ) کیارش تازگی ها از پله میخواد بره بالا دیگه چهار دست و پا نمی ره راست راست میره و دستشو به نرده ها میگیره!

خوب حالا نوبت اینه که تو درسها به مامانم کمک کنم!!
فکر می کنید بین انگشت های کوچولوی این وروجک چند تا چیز جا میشه!!!!
درست حدس زدید؟! 6 تا شامل 2تا اتود، یک مداد، یک خودکار، در خودکار و غلط گیر!!

و الان دیگه شب شده و فرشته کوچولوی خسته ما بال هاشو بسته!
امروز تولد یکی دیگه از گل های خوشگل و خوشبوی وبلاگستانه! اگه گفتید کی؟؟؟؟؟؟؟
بله درست حدس زدید! پارمیس خانم گل و ناز و عزیز

پارمیس جون، تولدت مبارک





عزیزم امیدوارم سال های سال در کنار مامان مریم گلت و بابای خوبت زندگی خوب و شاد و با سعادتی داشته باشی!!!!
پیوست1: چند روز پیش دلم خیلی گرفته بود روی زمین دراز کشیدم و کیارش آمد سرش را گذاشت کنار سرم و آروم دراز کشید! براش کلی درد ودل کردم ساکت همشو گوش داد و جالب هر جایی نیاز به تاکید داشتم! تاکیدم میکرد و میگفت" اووهووم" الهی فدات شم مامانی که غمخوار منی!
پیوست 2: امتحان هام داره شروع میشه، کمتر میتونم به دوست هام سر بزنم! برام دعا کنید!!!!! من و کیارش به دعای همه دوست های عزیزمون نیازمندیم!