Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker داستانهای وروجک
سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
 
 تعداد کل بازدید : 380148

  بازدید امروز : 17

  بازدید دیروز : 22

داستانهای وروجک

[ خانه | ایمیل |شناسنامه | مدیریت ]

 

 

لینک دوستان

ستاره طلایی
نوید جون
بچگی های دیبا و پرند
وروجک مامان = آرش
یونا شیرین زبون
ثمانه جون مامان مهدیار
آندیا جون
ستایش
پگاه و پارسا
ملوسک خانم
مهدیار مامان مریم
امیر مهدی
بهنیا
مانی فسقلی
ارشیا
دل آرام
کیارش سحر جون
حس قشنگ مادری
پویان گل
سارا ونوشه جون
بلاچه خانم
کیا کوچولو
یکتا فسقلی عزیز
ایلیا مریم جون
کوشا نی نی
سینای گل رویا جون
نازنین فاطمه
ایلیا
نیکان و شیطونی هاش
آرین کوچولو
مزدا جون
پوریا
ایلیای نگین جون
نازنین
فاطمه زهرا عزیز
خونه اول وروجک و مامانی
دل نوشته‏های یک مادر
کارن عزیز
دانیال ساناز جون
کسری عزیز
مانا و مانیا

 

درباره خودم

 

لینک به لوگوی من

داستانهای وروجک

 

دسته بندی یادداشت ها

نامه ای به پسرم . تولد . بازی وبلاگی .

 

بایگانی

اسفند 1385
فروردین 1386
اردیبهشت 1386
خرداد 1386
تیر 1386
مرداد 1386
شهریور 1386
مهر 1386
آبان 1386
آذر 1386
دی 1386
بهمن 1386
اسفند 1386
فروردین 1387
اردیبهشت 1387
خرداد 1387
تیر 1387
مرداد 1387
شهریور 1387
مهر 1387
آبان 1387
آذر 1387
دی 1387
بهمن 1387
اسفند 1387
فروردین 1388
اردیبهشت 1388
خرداد 1388
تیر 1388
مرداد 1388
شهریور 1388
آذر 1388

 

اشتراک

 

 

پسرم 4 سالگیت مبارک

نویسنده:مادر کیارش::: سه شنبه 88/12/11::: ساعت 11:15 صبح

سلام

کیارشم امروز دقیق 4 سال کامل گذشته! 4 سال از روزی که من برای اولین بار تو را دیدم! اون صورت بامزه کوچولو با موهای مشکی و مژه های فرخورده براق و چشم های گرد و معصوم که دل هر کسی را می برد! 4 سال از روزی انگشت های کوچولوتو برای اولین بار دور انگشت من حلقه زدی! 4 سال از اولین باری که هیکل ظریفت را در آغوش گرفتم! و 4 سال برای اولین باری که در این دنیا به اسم صدات زدم! کیارشم...

 

Happy Birthday Cake animated glitter graphic, picture, image for Myspace comments, Orkut, Friendster, Hi5.

3 سال می گذره! 3 سال از زمانی که برات اولین تولد را گرفتیم و تو با اون دندون های موشی تازه ات و آبی که از دهانت سرازیر بود مدام لبخندهای شیرین می زدی! از روزی که یک شمع یک کوچک روی کیکت گذاشتیم و تو خودت نمی تونستی فوتش کنی و من و پدرت به کمکت آمدیم و سه نفری خاموشش کردیم!

Image Hosting by PictureTrail.com  

2 سال می گذره! 2 سال از روزی که یک تولد بزرگ برات گرفتیم و تو یک لباس رسمی با کروات قرمز براق زده بودی و مثل یک آقای بزرگ با شخصیت از هر کسی که بهت کادو داده بود با اون زبون و لحن شیرینت که هنوز هم کامل نبود تشکر می کردی و می بوسیدیشون!

  

1 سال می گذره! 1 سال از روزی که تولدت را با دوست های وبلاگیت جشن گرفتی و سر فوت کردن شمعت با پرنیان و آندیا مسابقه گذاشتی بودی! 1 سال از روزی که صدای خنده هات دلم را شاد می کرد!

 
 

و امسال!!! امسال برات دوتا تولد گرفتیم و قراره امشب را در کنار ما و در خلوت سه نفریمون با هم جشن بگیریم! امشب می خواهیم به پاس 4 سال در کنار ما بودن دست های کوچولوتو بگیریم و در حالی که برامون بلبل زبونی می کنی و دل ما را غرق عشق و شعف کنی! می خواهیم تو را مهمان کنیم و تو مثل یک مرد با اون حس بزرگی مدام بهمون بگی که بزرگ شدی و خیلی کارها را خودت می کنی! می خواهیم باهات باشیم و خوش باشیم و ازت تشکر کنیم که به زندگی ما آمدی و با آمدنت به زندگیمون شادی بخشیدی!

عزیزکم ممنون به خاطر شادی و عشقی که تو این 4 سال به ما هدیه دادی! در واقع روز تولدت بزرگترین و ارزشمندترین هدیه را تو به من دادی! خودت و عشقت که به زندگیمون معنا بخشید!

کیارشم تولد 4 سالگیت مبارک

 

پیوست: می خواستم برای هر قسمت عکس تولد هر سالش را بگذارم ولی متاسفانه همش تو سی دی بود و این سی دی ها را نمی دونم تو خونه تکونی چی کارش کردم!!!! شرمنده! بازم شرمنده ام اگه پست کمی به هم ریخته است! هر کاری می کنم درست نمیشه!!!!

 



  • کلمات کلیدی :

  • دو تا تولد!

    نویسنده:مادر کیارش::: یکشنبه 88/12/2::: ساعت 11:3 صبح

    سلام

























    بهم
    میگه من مامانم تو کیارشی!
    این
    بازی را تازگی ها خیلی دوست داره انجام بده!
    بهش
    میگم مامان من عروسک تامی بزرگ می خواهم! ( تازگی ها گیر داده اساسی که تامی بزرگ
    می خواهد! )
    با
    متانت میگه برات می گیرم!
    میگم
    من ماکارونی می خواهم!
    باز
    با صبر میگه برات درست می کنم!
    با
    نق نق میگم من خوابم نمیاد! می خواهم شیطونی کنم!
    با
    لحن مادرانه ای میگه نه! الان وقت خوابه! وقت شیطونی که نیست!
    بهش
    میگم بیا پیش من منو بغل کن!
    میاد
    پیشم و با اون دست های کوچولو و لطیفش بغلم می کنه و موهامو ناز می کنه!
    زیر
    لب میگه من پیشتم! نترس! پیشتم تا بخوابی و اصلا هم تنهات نمی گذارم برم تو تخت
    خودم بخوابم!
    دلم
    براش ضعف میره! یعنی بزرگ شدنش، مرد شدنش، پدر شدنش را می بینم؟!
    می
    بینم روزی را که با همین عشق و محبت بچه خودش را بغل کنه و موهاشو نوازش کنه؟ با
    همین عشق خالص؟!

     

    تا
    چشم به هم زدم پسرکم 4 ساله شد! درسته تولدش 11 اسفنده ولی این بار که رفتیم
    اصفهان دوتا تولد براش گرفتیم! یکی خونه مامان من و یکی خونه مامان بابایی!


    تولد
    خونه مامان فخری و دایی حامد

     

    کادویی
    که دایی حامد بهش داده ( کادو مامان فخری هم یک بلوز و 30 هزارتومن پول بود! )

     


    تولد
    خونه مامان سوسن و آقا جا ( کیارش به حاج آقا میگه آقا جا! )

     

    کیارش
    شمع تولدش را فوت می کنه!

    کیارش
    و کادوی تولدی که عمه سارا داد! ( کادوی مامان سوسن و آقا جا یک سرویس غذاخوری
    چینی مخصوص کیارش خان و کادوی عمه فائزه هم یک تابلو خیلی بامزه و خوشگل بود! )


    کادوی
    عمه سارا را همون لحظه باز کرد و باهاش بازی کرد

    و
    در ادامه چند تا عکس گرچه بیات شده!


    کیارش
    که مرد عنکبوتی شده! ( هایپراستار )


    زرافه
    ای که با بادکنک ساختیم و خودش رنگش کرد


    یک
    عکس قدیمی از یک قرار وبلاگی




    مردکوچولوی خوشتیپ من

    پیوست:
    ببخشید دیر به دیر میام!!! سرم یک کم شلوغه! یک کار جانبی را شروع کردم!



  • کلمات کلیدی :

  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    پسرم 4 سالگیت مبارک
    دو تا تولد!
    [عناوین آرشیوشده]


    [ خانه | ایمیل |شناسنامه | مدیریت ]

    ©template designed by: www.persianblog.com